![]() |
![]() |
|
| یعنی یکی پیدا نمی شه از اون برای این خسته خبر بیاره..؟!! |
|
تنها همین ماند برایم
دستت را که تکان دادی
رد واژه ها را از ذهنم پاک کردی
و انگشتانم از شعر خالی شد
حالا
تمام دارایی ام
سه نقطه چین خیس است!!
مختصری از این ۸ماه نبود:
فروردین:خب عید بود و هزارتا خوش گذرونی!جاتون خالی...
اردیبهشت:یهو گذشت!اصلان نفهمیدم چطور!!
خرداد:یه کم درس و بعدشم تولد واسه mr.lonely آخه ۲سالشم تموم شد و رفت تو ۳ سالگی(تولدت مبارک گلم)
تیر:درگیر اعتراض به نمرات!!!
مرداد:همون اردیبهشت!!!
شهریور:روزه و در اومدن بابای محترم واسه پاس کردن ۵ واحد (اونم چه واحدهایی نظریه زبانها و ماشینها و آشنایی با قانون محترم اساسی مملکت!!)
مهر:خوش گذرونی با رفقا اونم از نوع شمالیش و اینکه تولد خود جنابعالیم(تولد تو هم مبارک عسلم!)
ببخشید واسه یه نمه دیرکرد...
به امید روزای خیلی بهتر از این... |
|
+ خط خطی های
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 16:17 توسط سناتور |
|
|
زمین نفس می کشد شاید مهر تاییدی بر حرفهای پدربزرگ باشد وقتش رسیده آری وقتش رسیده دل تکانی کنیم عید نزدیک است هفت سین وجودم سر،سینه ... تا سر انگشتانم آماده است آشکار نهان. دید و بازدید ترک می کنم و منتظر تا به عید دیدنی ام بیایی می خواهم سین هایم را به تو هدیه کنم... *********** بار دیگر تولد آغاز می شود و من دوباره زندگی ام را آغاز می کنم پر باز می کنم پرواز می کنم... (دقیقا سه روز پیش تولدش بود اما دریغ از... 21 اسفند رو هیچوقت فراموش نمی کنم!!!!!!) |
|
+ خط خطی های
شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 13:44 توسط سناتور |
|
|
کاشکی اون لحظه آخر،اشكامو تو ديده بودی
که شاید دلت می سوخت و،حالا تو نرفته بودی
حالا بی تو پر دردم،پر تردیدم و وحشت
بی تو بودن خیلی تلخه،مثه مرگه توی غربت
همه شبهای بی تو،اشک حسرت تو چشامه
من که باورم نمی شه،شایدم خوابی باهامه!
می دونم بر نمی گردی،می دونم دوستم نداری
تو همیشه دوری از من،من خزونم تو بهاری
کاشکی هر لحظه که نیستی،ببینی چقدر ضعیفم
که شاید دلت بسوزه،واسه این قلب نحیفم
بی تو بودن مثه مرگه،مثه مردن توی خوابه
عزیزم تنهایی سخته،مثه عشق بی جوابه
اما تو رفتی و حالا،دیگه هیشکی رو ندارم
مثه ابرای بهاری،شب و روز دارم می بارم
می دونم عشقت بزرگه،حتی از سرم زیاده
می دونم دلم کوچیکه،طاقت درد و نداره
اما عاشقی همینه،اولش خبر نمی ده
واسه مردن پیش چشمات،اون اجازه نمی گیره
رفتی اما تا همیشه،دل بهونتو می گیره
بی وفایی اما قلبم،همیشه واست می میره...
|
|
+ خط خطی های
جمعه نهم اسفند 1387ساعت 19:45 توسط سناتور |
|
|
خداحافظ...
|
|
+ خط خطی های
یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 14:36 توسط سناتور |
|
|
امشب من
ای کاش،
حیف،
اگر
را از یاد برده ام.
زیرا تمام من خیال توست
و این احساس خوب حتی
از درک فلسفه عشق زیباتر است.
زیباترین ترانه برای من
یک سرود تازه است
با طنین تازه صدای تو.
آه که من امشب چقدر بهاری ام
با ترنم قایق های سکوت.
اما دریا همچنان پیداست،
پارویی بیاور و چشمان مرا طی کن.
|
|
+ خط خطی های
دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 0:50 توسط سناتور |
|
|
راستش نمیدونم چرا اینجوری شد اما این اتفاقاتی که توی این
چند روز برام افتاده داره دیوونم می کنه همه چیز از روز ۱۶ مهر شروع شد.
سهراب (یکی از بهترین دوستام که تقریبا" ۱۰ ساله با همیم)بهم
خبر دادکه به زودی میاد دانشگاه ما و من و اون توی دانشگاه میتونیم
با هم باشیم و دیگه من چیزی توی دانشگاه کم ندارم اون شب تا صبح
گفتیم و خندیدیمو از برنامه هامون حرف زدیم.
گذشت و شد هفدهم .۱۷مهر یکی از بهترین روزای سال توی زندگیم.
روز تولدم.اون شبم با دوستام کلی خوش گذروندیم و تا صبح بیدار بودیم.
هفدهم گذشت و روز هجدهم من و خانواده عروسی دعوت بودیم.توی
سالن عروسی بودم که اون خبر وحشتناک بهم رسید.بابام اومد
تو سالن و بهم گفت نزدیک خونمون تصادف شده.منم یهو دلم لرزید.
زنگ زدم به سیاوش(یکی دیگه از دوستام)و ازش در مورد تصادف
پرسیدم که اونم تو جواب بهم گفت مسعود (از بچه محلامون) با موتور
تصادف کرده و متاسفانه فوت شده!نمیدونید چی بهم گذشت.
داشتم داغون می شدم!توی عروسی اونقدر گریه کردم که نزدیک بود
از حال برم.دست و پاهام قفل شده بود.مغزم دیگه کار نمی کرد.
ولی چه فایده مسعود دیگه از بین ما رفته بود!!
هنوزم که هنوزه بعد از ۳-۲ روز هیچ کدوم از دوستا باورمون نمیشه
که مسعود دیگه نیست!
خدایا به داده ات شکر و به نداده ات شکر!
چرا که داده ات نعمت است و نداده ات حکمت!!!
|
|
+ خط خطی های
یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 21:58 توسط سناتور |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره من |
من غریبم،
مثل پرستویی که همسفرانش را در کوچ بهاری گم کرده است. مثل عشق که در شعرها هم غریب شده است. مثل باران غروب جمعه. من غریبم،مثل هیچ کس، مثل خودم... ×××××××××××××××××× یه زمانی این جملات باور من بود... اما حالا فقط می خوام بگم: من می تونم... |
|
RSS
|